قوانین ارسال دیدگاه

  • شما میتوانید سوالات و دیدگاههای خود را با تکمیل قسمتهای زیر برای ما بفرستید تا بنام شما منتشر گردد.
  • آدرس ایمیل شما به هیچ عنوان منتشر نخواهد شد.
  • دیدگاهها و نظرات شما برای ارتقاء کار سایت مشاوره آنلاین HiExpert ارزشمند می باشد...
دیدگاه‌ها

*
*

    فروزان پاسخ

    سلام ودورود-من سال ۱۳۹۰پس از کش وقوسهاس بسیار زیاد با مردی که همسن خودم بود(متولد۱۳۵۳) ویک دختر متولد ۱۳۸۱داشت وبه قول خودش زنش بسیار سلیته وفاقد معیارهای این مرد بود ازدواج کردم وشدم زن دوم -بماند که من چقدر درحق این مرد محبت کردم واز جانم بریش مایه گذاشتم وایشان فقط هفته ای یکساعت میامد پیش من چون ما دردوشهر جداگانه زندگی میکنیم.خلاصه سال ۱۳۹۲به لطف خدا من یک پسر دنیا اوردم وهمچنان بچه محروم از پدر وهفته ای یک ساعت ادامه داشت ومن هم راضی از طرفی هییچ هزینهای به ما نمیداد همسرم چون من کارمند هستم تا اینکه سال ۹۶زن اول براساس بند ۱۲عقدنامه طلاق گرفت وحدود یکسال جدا بودند وشوهرم بیشتر پیش ما میامد تا اینکه زمستان ۱۳۹۷دوباره رجوع کردند وشوهرم از پنجم فروردین ۱۳۹۸ما را ترک کرده است وحتی یک زنگ هم به ما نزده است من واقعا نمیدونم باید چکار کنم با اینچنینی ادمی لطفا منو راهنمایی کنرد

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      با سلام. به نظر می رسد که همسر شما مسئولیت در قبال شما و فرزندش را به دلایلی اجابت نمی کند. اگر از راه مذاکره به نتیجه ای نمی رسید از اقدامات قانونی برای احقاق حق خود استفاده کنید

      دریافت مشاوره: خانم خورسندی

    سمانه پاسخ

    سلام
    مطلقه بودم با یک دختر ۱۰ ساله.با یک مردی با یک پسر ۹ ساله ازدواج کردیم.۳ بار قبلا ازدواج رکده و جدا شده و من هم شوهرم فوت شده
    چییزی از نظر مالی درست نداشت و من خونه و شغل و ماشین دارم
    یکسال زندگی کردیم و دو بار سر موضوع پسرش من رو زد.
    چند وقت جدا زندگی کردیم و قرار شد طلاق بگیریم.دو تا دروغ هم گفته بود که مدرک لیسانس داشت که اصلا نداشت و دوم اینکه دوبار ازدواج رکده که در واقع سه بار بوده
    دوباره برگشتیم سر زندگی به شرطی که بچش نباشه.اون هم برای بچه اش یک خونه کرایه کرده و اکثر مواقع بچه یا اونجاس یا خونه پدر بزرگ و مادر بزرگش.با این شر ط به زندگی بر گشت
    ولی دوباره دعوامون شده سر اینکه به من توجه نمی کنیم و چرا بدون من میری تفریح و غیر
    چکار کنم

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      با سلام .
      برای پاسخ دادن نیازمند اطلاعات بیشتری هستیم ولی چند موضوع قابل توجه در متن هست. اول اینکه شوهر روند شغلی حرفه ای در گذشته چطور بوده و چه اتفاقی افتاده که الان وضعیت مالی خوبی نداره.؟ غیر از دروغ هایی که همسر گفته مانند مدرک تحصیلی و ازدواج های قبلی .. آیا در موارد دیگری هم دروغ گویی داشته است، آیا سابقه مشکلات با دیگران و قانون را تجربه کرده است. روابط شوهر با خانواده پدری خود چگونه است؟ مراجع نیازمند است که اطلاعاتی در مورد ازدواج قبلی شوهر و علت جدا شدن همسر های آن ها پیدا کند. مراجع چرا حاضر به پذیرش فرزند شوهر نیست باید توضیحاتی داده بشه.‌
      نحوه آشنایی این دونفر باهم چه جوری بوده است و نگرش اطرافیان به ازدواج چه جوری بوده است.؟
      به طور کلی این ازدواج چندین زنگ خطر اصلی دارد؛ دروغ گویی همسر، معلوم نبودن شرایط شغلی اقتصادی، ازدواج و طلاق های قبلی و درگیری های فیزیکی که باید بررسی شوند. حضور شوهر هم در جلسات مشاوره کمک کننده است.

      دریافت مشاوره: آقای دکتر یوسفی

    بيتا پاسخ

    با سلام بیتا هستم ١٧ ساله
    مدتی هست که با پسری بسیار محترم اشنا شدم ، ایشون اول ها با من زیاد صمیمی نبودن
    ایشون میگفتن که مثل برادر من هستن مدت ها گذشت و ایشون با من دردودل کردن و من متوجه شدم که ایشون چقدر ناراحت هستن هیچ امیدی به زندگی ندارن
    من سعی کردم روحیه ایشون رو باز گردونم ولی ایشون همه چی رو باخته بودن
    مدت ها گذشت و ما دیگه حس خواهر برداری رو بهم نداشتیم من عاشق رقتار و کردار و منش ایشون شده بوده بودم عاشق همه چیش شخصیتش همه چی
    یه مشکلی برای من پیش اومد ایشون دیگه از من خبر نداشتن تلاش بسیار کردن که با من ارتباط برقرار کنن حس میکنم از اون موقع به بعد فکر کردن که منو از دست دادن و بیشتر با من مهربون شدن
    چند ماهی دیگه گذشت و ما بیشتر بهم نزدیک شدیم ایشون بیشتر عاشق من شد و وارد رابطه شدیم
    باهم دیگه راحت تر صحبت میکردیم عاشقانه صحبت میکردیم قربون صدقه هم میرفتیم تا صب باهم بیدار میموندیم
    باهم قرار ازدواج گذاشتیم ایشون هم هم سن من هستن
    و مورد بحث بعد ازدواج شدیم
    و بعد ناخواسته وارد بحث جنسی و سکسی شدیم بحص برامون جالب شد و ادامه دادیم
    ولی روز اول ایشون چیزی خواستن که من به ایشون نشون ندادم
    ایشون در حال خودشون نبودن و خیلی ناراحت شدم ایشون چشمایه من رو دیدن و میگن حالت چشم هایه من هیچوقت یادشون نمیره
    وقتی ایشون به خودشون اومدن گریه کردن و گفتن که من یه کثیفم تو رو اذیت کردم کلی به خودشون صفات بد دادن من ایشون رو قانع کردم که همه چی طبیعیه
    روز دوم باز هم بحث باز شد لذت بخش جلو رفت اتفاقی نیوفتاد
    روز سوم ایشون بیشتر کنترل خودشونو از دست دادن باز هم به خودشون صفات بد دادن و گفتن انه من سالم بودم از یه دختر سالم این رو نمیخواستم گفتن که ادم بدی هستن خیلی از دست خودشون ناراحتن من همه چی رو تقصییر خودم میدونم چون اجازه دادم ما با هم سنگین برخورد در حدی که اینجور حرف ها رو به زبون نیاوردیم تا سه روز پیش من ایشون رو خیلی دوست دارم و ترس از دست دادن ایشون وجودمو میلرزونه و بهم میریزم

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام با توجه به مواردی که مطرح کردین مشخصه شرایط سختی رو تجربه کردین در عین حال شرایط به نطر پیچیده هست و نیاز به بررسی بیشتر داره. در حقیقت باید بیشتر روی چگونگی ایجاد شدن این و رابطه و ادامه پیدا کردن اون بررسی بیشتری صورت بگیره. مواردی مثل امادگی لازم برای ازدواج هم از نطر روانی، اقتصادی، و... باید بیشتر بررسی بشه. شرایط خلقی شما و ترس از دست دادن ایشون با توجه به شرایطی اخیری که اتفاق افتاده نیازمند یه مشاوره اختصاصی در این زمینه هست.

      دریافت مشاوره: خانم دکتر لشکری

    رضا پاسخ

    سلام خدمت کارشناسان محترم
    ببخشید من دو هفته پیش بود که دکتر رفتم ایشون به من گفتند که مبتلا به فوبیایی از نوع خاج هراسی هستم خواستم بدونم این نوع فوبی چیه فقط؟درمان داره
    با تشکر

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام. این واژه در طبقه اختلالات روانی مربوط به فوبی قرار نگرفته و احتمالا واژه عامیانه به کار گرفته شده است.لطفا توضیحات بیشتری در مورد علایم خود بفرمایید.
      در هر صورت فوبیاها از اختلالاتی محسوب میشوند که پروتکل های درمانی مشخص برای آن ها وجود دارد.

      دریافت مشاوره: خانم دکتر ایزدی

    مهربانو پاسخ

    سلام مجددا
    نام "مهربانو" من رو راهنماییم کنین؟

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام. لطفا برای هماهنگی مشاور به شماره واتس آپ ۰۹۳۸۵۵۵۲۱۹۰ پیام بدید

    مهدی داورزنی پاسخ

    سلام خدمت شما روانشناس گرامی عرضی داشتم که باید مشاوره میگرفتم من ۱۴ سالمه ویک اتفاق برایم افتاده که نمیتوانم دربارش به کسی بگم من خیانت مادرم را به پدرم دیدم و نیاز به یک مشاوره خیلی دقیق و فوری دارم لطفا پاسخ بدهید

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام. مساله ای که برای شما اتفاق افتاده مساله ای مهم هست که جزییاتش باید بررسی بشه و این جزییات برای مشاوره بسیار مهم هستن. اینکه شما از کی متوجه رابطه مادرتون شدید؟ ایا طرف مقابل رو می شناسید یا نه؟ در مورد این قضیه آیا تا بحال با مادرتون صحبت کردید؟ و سوالات دیگه ای که بعد از به دست اوردن اونها راه حل مناسب به شما پیشنهاد بشه. مسلما این قضیه خیلی برای شما ناراحت کننده هست و بهتره که هر چه زودتر یک مشاوره خصوصی داشته باشید که راهنمایی کاملی صورت بگیره. موفق باشید.

      دریافت مشاوره: خانم دکتر ایزدی

    دختر پاسخ

    سلام
    من یک دختر ۱۷ ساله هستم و احساس افسردگی میکردم و چند ساعت پیش تست افسردگی دادم و مثبت بود جوابش ..
    برای این مسیله باید چیک کنم ؟
    دایما با مادرم سر اینکه افسرده هستم و دایما از رنگ های تیره برای پوشش استفاده میکنم و عزت و اعتماد به نفس خیلی پایینی دارم و گوش دادن به اهنگ های دیس لاو دعوام میشه .
    و این موضوع شدیدا من رو بهم ریخته
    من واقعا حالم خوب نیست ..
    برای خودم باید چیکار کنم

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام بر شما
      تا اینجا طبق صحبت‌هاتون مطرح کردید افسردگی دارید؛
      افسردگی علل مختلفی داره مانند یکی از مواردی که اشاره کردین: عزت نفس و اعتماد به نفس پایین یا فقدان مهارت اجتماعی کافی یا فقدان مهارت حل مساله موثر یا مجادله روزمره یا..
      در پی این مساله ممکن است اقداماتی انجام دهید که این خلق افسرده رو در شما پایدار کنه مثل گوش دادن به آهنگ‌های غمگین، پرخاشگری با اطرافیان و..
      اما اینکه شما دراین راستا چه کاری میتوانید انجام دهید می‌توان اشاره کرد در قدم آغازین باید بررسی شود که علل افسردگی به درستی شناسایی شده؟
      تا در قدم بعدی درمان‌های روانشناختی یا دارویی بر اساس همین علل و شدت آن آغاز بشه..
      اگر طبق گفته شما فرض بگیریم علت فقط بر اساس پایین بودن اعتماد به نفس شماست باید دید در کدام حوزه‌ از زندگی شما کمبود اعتماد به نفس رخ داده تا با معرفی راهکارهای مرتبط به افزایش آن بپردازیم. انجام درست راهکار مرتبط با هر علت به کاهش خلق افسرده می‌انجامد.
      کمک گرفتن از متخصصین در تسریع بهبودی افسردگی موثر است.
      با آرزوی موفقیت..

      دریافت مشاوره: خانم دکتر عمادی

    بهار پاسخ

    سلام.وقت بخیر.یکی از مشکلات بنده این است ک خیلی سریع و گاهی بی دلیل عذاب وجدان میگیرم.مثلا یکی بارها بم بی احترامی و توهین کرده یا سلام کرده ج ندادم بعد من ی بار سلامش نکردم جلو همه عذاب وجدان گرفتم بدنم داغ میشه و شب خوابم نمیبره واقعا دارم عذاب می کشم.و دومی هم اینه ک چند سال فکر میکنم سرطان میگیرم تو زندگیم حرص زیاد خوردم و بی محبتی دیدم خوبی کردم و بدی دیدم گاهی اوقات.این فکر مریضی رهام نمیکنه و خیلی بش فکر میکنم و خیلی میاد تو ذهنم.خواهش میکنم کمکم کنید این دو مشکلم حل بشه و بدونم چرا اینجوری هستم.درضمن دختر ۲۷ ساله هستم و مجرد

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام دوست عزیز. هر دو مساله ای که بهش اشاره کردید به طرحواره های شما اشاره میکنه که احتمالا در کودکی شما شکل گرفته و این موضوع که شما در مورد هر مساله ای ممکنه دچار احساس گناه بشید ریشه در سرزنش هایی داره که در کودکی درگیرش بودید و این افکار درمورد بیمار شدن هم بیشتر به طرحواره تنبیه شمامربوط میشه و ارتباط مستقیمی باهمون احساس گناه داره... در واقع شما در ناهشیارتون میتونه این فکر باشه که چون من آدم بدی هستم عاقبت ممکنه که به شکل بیمار شدن تنبیه بشم. شما نیاز به درمان بلند مدت دارید تا ریشه سرزنش ها و ارتباط شما با والدین بررسی بشه و در راستای اون افکارتون اصلاح بشه و بخاطر مسایل جزیی دچار عذاب وجدان نشید. موفق باشید

      دریافت مشاوره: خانم دکتر ایزدی

    نفس پاسخ

    سلام خسته نباشید
    سوال من اینه ک ی فرد عادی میتونه با ی مازوخیسم ازدواج کنه آیا راه درمان قطعی هست. و چه مدت حداکثر این دوره درمان هست.
    من ی دختر بسیار عاطفی بااحساسید لطف. و بیزار از خشونت و بی احترامی .
    فردی که دوست داره حتی یکبار که شده برده بشه اما غاشقاثه. از سر اجبار و تحقیر نباشه. آیا امیدی به این ازدواج و درمان هست ممنون میشم راهنماییم کنید

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام‌ اگر خواسته که برده ی شما باشد، مازوخیسم محسوب می شود و از تحقیر و توهین خوشش می آید. این افراد با پارتنر سادیستیک می توانند جور شوند. بدون درمان عاقبت خوشی برای این ازدواج نمی توان متصور‌شد.

      دریافت مشاوره: خانم دکتر خورسندی

    Hamid پاسخ

    سلام خسته نباشید و وقتتون بخیر من از نظر اعصاب خیلی داغونم و سر هرچیز کوچیکی با عشقم بحث میکنم و ناراحت میکنم خودمو و ذهنم یطور شده بیشتر به چیزای منفی کشش پیدا میکنه تو هر مسعلهی ..خاهش میکنم کمکم کنید من واقعا به کمکتون نیاز دارم

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام خیلی ممنون سوال شما خیلی کلی هست. قسمت دوم صحبت هاتون علت وضعیت روانشناختی الان شماست. شکایت شما هیجانهایی هست که دارید تجربه می کنید.هیجان های ما تحت تاثیر فکر های ما هستند. متاسفانه عکس این حالت هم اتفاق می‌افتد یعنی ما وقتی که یک هیجان غالب داریم این حالت هیجانی غالب باعث میشه که فکرهای منفی خاصی تو ذهن ما بیشتر ایجاد بشوند. ما معمولاً وقتی که هیجان ها رو تا حد متوسط تجربه می‌کنیم میتونیم این وضعیت را کنترل کنیم ولی وقتی که هیجان های ما از حد نرمال خارج میشه کنترل مارو این وضعیت سخت تر میشه به خاطر همین شما تو این وضعیت نتونستید حال خودتون رو بهتر کنید و نیاز به کمک تخصصی دارید. شما باید با یک متخصص مشورت کنید تا بعد از مرحله سنجش درمان مناسبی رو دریافت کنید.

      علی صالحی_متخصص روانشناس سلامت

      دریافت مشاوره: دکتر صالحی

    لیلی پاسخ

    منزل ما در تهران هست و منزل پدر شوهرم شهرستان . ایشون به هر بهانه ای هر دو هفته یکبار میره خونه مادرش و ۱۰ روز میمونه . تو این مدت نه فکر خرجی من هست و نه از نظر عاطفی زنگ میزنه و کلا نمیتونه نیازهای منو چه تو جنبه معنوی و چه مادی براورده کنه و وقتی اعتراض میکنم میگه خوب تو هم بیا بریم .ببینین هردومون نزدیک ۴۰ سالمونه ولی این وضع زندگیمونه. علت موندن من توی زندگی یکی حرف مردم دوم عدم داشتن استقلال مالی و سوم دوست ندارم به خانه پدری برگردم . بنابراین به شوهرم هم نمیتونم یه عشق تصنعی بدم . چون حس میکنم دیگه بودنش کنارم بهم ارامش نمیده . اون حتی حاضر نیست با هم به مشاوره بریم.

    سعید پاسخ

    دوسالی هستش که با دختری نامزد هستم و قراره چند روز دیگه عقد کنیم
    چند روز پیش ایشون پیشم اعتراف هایی از گذشته شون در صورتی که من نمیخواستم از گذشته شون بدونم
    ولی گفتن باید بدونم چون توی آینده و زندگی مشترکمون تاثیر داره و گفتن که قبل آشنایی من و ایشون با دو نفر رابطه داشتن که فقط با یکیشون رابطه جنسی داشتن به دفعات
    ولی باکره هستن ایشون هنوز
    خلاصه که این مساله خیلی بهم ریخته من رو حتی تاریخ عقد رو عقب انداختم به بهانه کرونا و فلان من خودم ۲۸ ساله ام و نسبتا مذهبی و تا حالا با دختری رابطه نداشتم به هیچ عنوان توی این دوسالی هم که نامزد بودیم فقط دست ایشون رو گرفتم هیچ رابطه جنسی هم با ایشون نداشتم

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      با سلام خدمت مراجع محترم
      ظاهرا این موضوع سخت شما رو آشفته کرده، با توجه به این که شما در حال تصمیم گیری برای یکی از بزرگترین مراحل زندگی خود می باشید، و ممکنه حال که با شنیدن این خبر، شوک بزرگی را تجربه کرده باشید و ممکنه رو تصمیم گیری شما تاثیر داشته باشه، اگر با مشاورین ما که در این حیطه متخصص هستند، جلسه ی مشاوره ای داشته باشید، کمک میکنه که این شرایط رو بهتر آنالیز و تصمیمی معقول گرفته شود.

      دریافت مشاوره: دکتر متین پور

    لیلی پاسخ

    سلام .من ۱۰ ساله ازدواج کردم شوهرم موقعیت شغلی ثابت و درآمد خوب نداره بعلاوه اینکه مدام دوست داره خونه مادرش بره و کلی مشکلات دیگه . من نمیدونم زندگیمو دوست دارم یا قادر به جدایی هستم

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام..
      رابطه زناشویی مثل گیاهیه که نیاز به مراقبت و رسیدگی هر روزه ما داره، نیاز به یادگیری مهارت هایی دارد. مهارتی مثل گفتگو.
      خواسته ها و انتظاراتتونو با شوهرتون در میون بذارید. اینکه چطور این کارو انجام بدید مهمه. خیلی از افراد در این کار مهارت کافی رو ندارن. گفتگو باید در شرایطی باشه که طرفین خسته و بی حوصله نباشن، وقت کافی داشته باشن. گفتگویی بدون تحقیر و سرزنش. صرفا بیان انتظارات، خواسته ها و احساسات ما باشه. یادتون باشه ممکنه شما تصویر ایده آلی از شوهرتون داشته باشید که با سطح توانایی های واقعی ایشون هماهنگ نباشن. در این صورت نمیشه ایشونو شکل تصور شما درآورد.
      اینکه مدام خونه مادرشون میرن دقیقا چه مشکلی ایجاد کرده؟
      تصمیم به موندن و رفتن بستگی به خودتون داره.
      با استفاده از تکنیک سود و زیان می تونین بنویسید ماندن در این ارتباط چه سودها و زیانهای کوتاه مدت و بلند مدتی داره و قطع این ارتباط (طلاق) چه سودها و زیانهایی داره‌.
      چون برای بیشتر افراد مشخص کردن سودها و زیانها به تنهایی کار سختیه میتونین از یک روانشناس هم کمک بگیرید.

      دریافت مشاوره: خانم دکتر حسینی

    ساحل پاسخ

    من بشدت خجالتی و کمرو هستم و اصلا اعتماد به نفس ندارم وقتی میخام تو جمع های بزرگ یا با افراد نا اشنا صحبت کنم نمیتونم و استرسو تپش قلب میگیرم و این مشکل ساز شده و باعث شده از خودم متنفر شم(۱۵سالمه)

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام. دوست عزیز. علایمی که میگید علایم بیماری اضطراب اجتماعی یا social anxiety disorder رو برام تداعی میکنه. تو این وضعیت فرد بخاطر اضطراب زیادی که در بین افراد دیگر تجربه میکند عملکرد های شغلی، تحصیلی و اجتماعی اش تحت تاثیر قراز میگیره. فرد یا از حضور موقعیت های مشابه اجتناب می کند یا وقتی در این موقعیت ها قرار میگیرد اضطراب زیادی را تحربه میکند. بر حسب اینکه فرد علایم این بیماری را دارد یا نه ممکن است تشخیص بگیرد یا نه. ولی در صورتی هم که تشخیص نگیرد فقط در حد اختلال نیست ولی بازم هم فرد نیاز دارد تا با یک متخصص ملاقات کند. درمان هایی که برای این بیماری یا وضعیت روانی(در صورتی که همه علایم را ندارید) وجود دارد به طور کلی به سه دسته تقسیم می شوند:
      ۱دارو درمانی ۲رواندرمانی
      ۳_درمان ترکیبی(دارو درمانی+رواندرمانی)
      هر کدام از این درمان ها مراجع های خودش رو داره. بطور خلاصه در دارو درمانی زود تر جواب میگرید ولی احتمال اعتیاد دارویی، عود بیماری پس از قطع دارو ها و عوارض جانبی دارو ها وجود داره. در مورد رواندرمانی( در این مورد درمان شناختی_رفتاری توصیه می شود که مبتنی بر پژوهش است) باید بگم که شما حداقل باید ۸ جلسه ویزیت بشید تا بتونید نتیجه بگیرید. ولی احتمال عود بیماری بعد از اتمام جلسات رواندرمانی خیلی کمتر از دارو درمانی است‌ و اثرات پایداری دارد. در کل اگر شما تحت درمان ترکیبی قرار بگیرید نتایج مطلوبی خواهید دید.
      علی صالحی_متخصص روانشناس سلامت

      دریافت مشاوره: دکتر صالحی

    Sara پاسخ

    لطفا کمکم کنید
    سلام من ۲۱سالمه و دوساله ازدواج کردم. رابطم با همسرم خیلی خوبه خداروشکر دعواو مرافعه نداریم دوتامونم شاغلیم تو یه محیط کار میکنیم صب تاشب جلو چشم همیم.
    عرضم به حضور که رابطه ی جنسی ما یکم مشکل داره. یعنی میل همسرم به رابطه ماهی یبار باشه نباشه. منم توخونخ خیلی به خودم میرسم لباسای رنگارنگ میپوشم ولی انگار نه انگار. اصلا بهش شک و ترید ندارم چون صب تا شب باهمیم فقط تنها چیزی که هست میدونم همسرم به دخترای قد بلند و سفید پوست علاقه داره و از نظر همسرم سکسی ترین دخترا دخترای قد بلند سفید پوستن. بااین حال منو خیلی دوست داره یه دیقه اخممو نمیتونه تحمل کنه. بالاهم گفتم هیج مشکلی نداریم تنها مشکل اینه که نسبت به رابطه ی جنسی بیخیاله و این قضیه رو اصلا مهم نمیدونه تو رابطه. و احتماله من اینه که تو ذهنش به چیز دیگه فکر میکنه و منو بااونا مقایسه میکنه. خیلی دیگه تو ذوقم میخوره در حدی که شبا گریه میکنم. باخودشونم در این مورد صحبت کردم ولی گفتن من در اشتباهم و به چیز دیگه ای فکر نمیکنه. و موقعی که دوست بودیم همیشه به من میگفت من خیلی میل جنسیم بالاست ولی بعد ازدواج فقط اوایلش این طور بود ینی یکی دوماه بعد دیگه تمام.الانم یه ماهه که رابطه نداریم احساس میکنم منو فقط دوستم داره و بحث به رابطه میرسه هیچ لذتی از من نمیبره و من سر این قضیه خیلی تلاش کردم ولی بی نتیجه بود. اگه راهنماییم کنید کمک بسیار بزرگی کردید به رابطمون بگید چیکارکنم؟

    ن.ر پاسخ

    سلام من مدتی شدیدا از طرد شدن ،مسخره شدن ،قضاوت شدن ،تنها ماندن میترسم وشدیدا این ماه اخیر انجوری شدم خیلی به رفتارم وروحم وزندگیم تاثیر گذاشت و نمیتونم از زندگی لذت ببرم مثل اینکه وسط جهنم و اصلانم به کسی اعتماد ندارم لطفا بهم بگید کجا اشتباه میکنم

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام بر شما
      گاهی مسائلی در زندگی پیش میاد که آستانه فرد رو خیلی پایین میاره و باعث میشه به کوچکترین مسائل واکنش زیادی نشون بده و هر مساله مثل جرقه‌ای کوچک، کل ذهن ما رو به هم بریزه..
      باتوجه به اینکه فرمودین در ماه اخیر اینجوری شدین باید دید چه اتفاقی جدیدا افتاده که اثرش رو بر همه ابعاد زندگی شما نشون میده..
      با حل شدن اون مساله همه این تبعاتی که گفتید در زندگیتون ایجاد شده اعم از طرد، مسخره، قضاوت، تنهایی، بی‌اعتمادی، عدم لذت از زندگی رنگ می‌بازند..
      با آرزوی موفقیت

      دریافت مشاوره: خانم دکتر عمادی

    arshia پاسخ

    سلام من پدرم زندانه و مادرممم ازش جدا شدده منم از زندگی خسته شدم میخواستم از شما کمک بگیرم
    نظرتون برام خیلی مهمه ممنون میشم جواب بدینع

    Arezoo پاسخ

    سلام خسته نباشید من با نامزدم ۱سالو خوردی در ارتباط بودیم و بعد از اون عقد کردیم در طول این ۱سالو خوردی وابستگی ایشون ب من خیلی زیاد بوده و برای دیدنم حتی از ۱دقیقه هم نمیگذشتن و از دور هم گ شده بود ب دیدنم میومدن ما ۶ماهه ک عقد کردیم ایشون رفتاراشون هیچ تغییری نکرد مرد بسیار خوبو مهربونیه اما ایشون کار نداره و پیش پدر من املاک کار میکنه ک شاید چیزی گیرش بیاد یا نیاد پدر من دوشغله هستن و کار در املاک براشون زیاد مهم نیس اما این موضوع ک همسرم کار نداره و دنبال کاریم نمیره اذییتم میکنه خیای وقتا چ مستقیم و چ غیر مستقیم بهس گفتم ک این موضوع اذییتم میکنه خونه دارن ماشین دارن اما کار ندارن و بعضی وقتا برای خرج تفریح و بیرون من دست ب جیب میشم میترسم این موضوع براش عادی بشه و من واقعا دوسش دارم و عاشقشم و موضوع دیگ ای ک هست خیلی بهش وابستم و دلم میخواد همیشه بهم محبت کنه و کنارم باشه بهم توجه کنه اما ایشون فقط شبها کنارمن کل روز با پدرم املاکن و من ایشون رو ۱۰شب میبینم فقط ی شبایی هم بیرون میریم رابطه جنسیمون خوبه و مشکلی نداره باهم رفیق و صمیمی هستیم اما وابستگی بیش از حد من و توفع من ازش داره خودمو اذییت میکنه در حدی ک اگ ی چند ساعت نبینمش دیوونه میشم لطفا کمکم کنید با این دو مشکل چیکار کنم

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام دوست عزیز. هر دو مشکلی که شما مطرح کردید نیاز به بررسی جامع و کاملتر داره.اما در پاسخ به بخشی از سوال شما درمورد وابستگی، در واقع وقتی یک رابطه عاشقانه شکل میگیره ما معمولا در زوجین شاهد دو رفتار وابستگی و دلبستگی هستیم. وابستگی در حالت نرمال مشکلی ایجاد نمیکنه اما مشکل زمانی ایجاد میشه که وابستگی شدید میشه و حالت چسبندگی در رابطه ایجاد میشه و همین مساله میتونه منجر به فاصله عاطفی زوجین بشه. در چنین مواقعی بهتره که رابطه را به سمت مفهوم دلبستگی هدایت کنیم. به این معنی ک بجای چک کردن یا انتظار کشیدن مدوام برای بودن در کنار همسر با کنترل احساسات و هیجانات مثبت و منفی سعی بکنیم همون زمانی رو که همسر در کنارماهست حال خوبی داشته باشیم و از اون لذت ببریم.

      در واقع دراینجا دلبستگی یعنی در عین دوست داشتن زیاد توانایی این رو هم داریم ک با وجود فاصله فیزیکی دچار اضطراب یا هیجان غیرعادی نشیم. البته یک مساله ای که حتما در شما باید بررسی بشه این هست که ایا علایم اضطراب به شکل کلی در شما وجود داره یا فقط در این رابطه شما دچار مشکل شدید. تکنیک های زیادی هم وجود داره که میتونه دراین مورد به شما کمک کنه.

      اما در مورد مشکل بیکاری همسرتون خب این یک مشکل خیلی مهمه و هرچند قبلا باهمسرتون درموردش صحبت کردید اما نیازهست که مجدد در مورد ان صحبت کنید اما الان در قالب یک مشکلی مطرح بشه که بسیار شمارو نگران کرده و سپس باهم باید به دنبال راه حل ان بگردید و راه حل های زیادی رو باهم بدست بیارید و در نهایت بهترین ان را اجرا و در صورت به مشکل خوردن مجدد آن را اصلاح کنید. در ضمن هر دو مشکل شما باید بسیار عمیق تر بررسی بشه. موفق باشید

      دریافت مشاوره: خانم دکتر ایزدی

    حمیدرضا پاسخ

    خانمم خیلی ازم ناامید و مایوسه خیلی وقتا،ولی بعضی موقع ها هم میشه مثل قبلنا..میشه بگید چیکار کنم تا خانمم بدونه که نوکرشم از خدا خواستم تا تهه عمرم نوکریشو کنم؟

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام.
      ببینید یک زن تفاوت حس واقعی و نمایشی رو متوجه میشه قطعا ..هر چند حرفی نزنه ..بهتره عادی برخورد کنید و بعد در مناسبت و غیر مناسبت با تهیه یه کادو کوچیک حتی گل بهش نشون بدید براتون مهمه ..حتی تماس گرفتن و یا پیام‌ کوتاهی در طی روز که حالش دو بپرسید ولی افراط نکنید چون خود افراط باعث دلزدگی و دوری خواهد شد یکم به خودتون و اون زمان بدید و عجول نباشید ..در طی زمان بهش ثابت میشه شما بهش توجه دارید

      دریافت مشاوره: خانم دکتر سالاری

    ف.ف تهران پاسخ

    سلام لطفا مرا راهنمایی کنید چکار کنم چه کسی میتونه کمکم کنه اگه با طلاق گرفتن راحت میشم چهکار باید بکنم

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام. ایشان دو فرزند از ازدواج اولشان دارند که ممکن است همسر فعلی از دادن خرجی برای آنها امتناع می کند. در اول ازدواج چه توافقی بین آنها صورت گرفته؟ اما خرج خوراک، پوشاک، درمان و بهداشت خانم وظیفه آقا می باشد و اگر آقا امتناع می کند می تواند تقاضای نفقه کند.
      اگر فرزندان هم مال این آقا می باشند خرجی و تامین آنها وظیفه آقا است

      دریافت مشاوره: خانم دکتر خورسندی

    حمیدرضا پاسخ

    سلام،من خیانت کردم، بخدا جنسی نه، حرف زدم با کسی،الان ۱۵ روزه توبه کردم و با التماس خانممو نگه داشتم،بخدا من مریض بودم و یه توبه واقعی کردم و از خدا خواستم کنارم باشه و مریضیمو خوب کنه،بخدا بعد توبه ای که کردم حتی یه نگاهم نکردم به کسی،با قرآن و خدا و نمازم دارم پیش میرم،به ابالفضل توبه واقعی کردم،از خدا خواستم عشقو دوست داشتنه منو زندگیمونو تو وجود خانمم زیادو زیاد کنه،به ابالفضل من مریض بودم با خدا و قرآنش و توبم خودم خوب کردم که تا آخر عمرم نوکریه خانمم کنم و بندگبه خدارو،کمکم کنید که چیکارا کنم خانمم بهم دلگرم بشه به من به زندگیمون به توبه من به مرد شدنه من؟

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام دوست عزیز .ببینید هر انسانی ممکنه خطایی انجام بده .که همه این‌مسائل تجربس هر چند تجربه ناخوشایند ..به هر دلیلی که شما وارد رابطه با فرد دیگری در حد صحبت هم‌شدید .نشان دهنده خلا در زندگی شماست .وقتی شما توبه کردید و تمایل نداری این‌تجربه ناخوشایند تکرار بشه پس بهتره توجهتون به همسرتون و زندگی رو بیشتر کنید .اگر در تعامل شما دو نفر مشکلی وجود داره برای رفعش تلاش کنید .نبازهای عاطفی هم رو بشناسید و برای بهتر شدن رابطه تلاش کنید .به هیچ وجه دنیا به اخر نرسیده که در این حد مضطرب باشید .حالا که متوجه اشتباه شدید بهتره به نحو احسن جبران‌کنید و اگر همسرتون‌مطلع نشده چیزی رو مطرح نکنید .موفق باشید

      دریافت مشاوره: خانم دکتر سالاری

    ف. ف از تهران پاسخ

    من زنی ۴۵سالهو دارای دو فرزند دختر وپسر با مردی که ازدواج دومش بود ازدواج کردم از روز اول در فشار روحی بودم او اصلا به من و بچا ها حتی زندگیمان اهمیت نمبدهد هر وقت چیزی از قبیل پول برای دکتر خواستم میگه انشاالله خوب میشین برای لباس و خوراک یا هدیه روز مادر خواستم میگه خدابرسو نه هر وقت علت را می پپرسم نمیدونم چرا گیر به خانواده ام میده میگه ببین زن برادرت تو انباری زندگی میکنه هیچی نمیگه در حالی که او بهترین زندگی رو داره میگه خانه مادرت انباری در حالی که مادر من سه طبقه خانه بسیار تمیز داره خلاصه برای هر کاری من را به خدا وصل میکن با خودم میگم چرا با تو ازدواج کرد الان چند وقت دیگه نماز نمی خو انم واز خدا گله دارم چرا خواسته های مرا براورده نمی کنه ولی برای شوهرم سفر هر ساله کربلا هدیه برای مادر وخواهر وخوارزاده هاش رفتن خانه مادرو... را فراهم میکنه پول از خوانوادهام میگیره پس نمیده حتی برای خرید خانه از دوست مادرم پکل گرفت ولی پس نداد مادرم مجبور شد با قرص گرفتن پول او را پس دهدباتوجه به کتاب خدا خیلی راحت کارهاشو پیش میبره ایا ای درسته حرف های قشنگی نمی زند به من وبچه هام بیشرف بی حیا احمق و... میگه .نمی تونم بفهمش دیگه خسته شدم راهی برای فرار بی دردسر میگردم نمی خوام برای خانواده ام پیامدی پیش بیاد

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام. مشکلات شما ربطی به خدا ندارد، ربط به انتخاب شما دارد که با مردی ازدواج کرده اید که در قبال شما و فرزندانتان مسئول نیست و نمی خواهد برای شما خرج کند.

      دریافت مشاوره: خانم دکتر خورسندی

    سجاد فدایی پاسخ

    سلام سریع میرم سر اصل مطلب
    در کودکی میلی به اسباب بازی هایی نظیر اسلحه نداشتم بیشتر ترجیح می دادم با ماشین بازی کنم و نقاشی بکشم و خوب بلد بودم نقاشی بکشم داخل مدرسه کوتک می خوردم و از خودم دفاع نمی کردم تا به جایی رسید که برای دفاع از خودم وسیله هایی نظیر پنجه بکس وچاقو با خودم حمل می کردم ولی همیشه ترس استفاده ازشونو داشتم و با گرفتن در دستم حس بدی بهم دست می داد بعد ها یاد گرفتم به جای در گیر شودن با طرف مقابلم با کسانی رفاقت کنم که ترسی از دعوا نداشته باشه تا در موقع لزوم من جا بکشم و اونا دعوا کننه با قلم و مداد رابطه خوبی داشتم اول خاطرات می نوشتم ولی کم کم رو اوردم به شعر چون همیشه در زندگیم ضربه خوردم شعر هایم حس خشنی به خود گرفت بعداز ملاقات با یک خواننده زیر زمینی عاشق سبک رپ شودم سبک رپ حس انتقادو در جونم انداخت و من شودم یک منتقد از هر چیزی سرکار خانواده از همه کس انتقاد می کردم وقتی مادر وپدر نظارگر فعالیت های من شودن بهم پیشنهاد دادن به خدمت سربازی برم ولی من از جنگ خون اسلحه حرکات زننده بدنی بیزار بودم و به اجار نگاه و منتقدین اطرافم به خدمت رفتم در خدمت چون هنری بلد نبودم شودم پاس دار که باید همیشه اسلحه در دست داشته باشم و نگهبانی های دیوانه کننده در اوج خستگی و بی خوابی رو انجام بدم من هروز مجبور به دیدن اصلحه بودم روز به روز حالم بد تر می شود تا زمانی که از خدمت فرار کردم من نمی تونستم جایی باشم که هرور چن نفر در حال شکنجه شدن بدنی (به اصطلاح مانور جنگی) بودن وصلاح حمل می کردن سیع کردم فرماندمو قانع کنم ولی به حرفم گوش نمی داد بعد از فرار نگاه منتقدینم سنگین تر شود من هر روز داخل خونه حپسم وشبا خواب جنگ خون ریزی اسلحه می بینم و کسانی کنارم هستن که هروز بخاطر فراری بودنم منو قضاوت می کنن و دوباره منو یاد چیزی هایی می ندازن که ازشون متنفرم

    راستی من تنها زمانی احساس ارامش میکنم که در حال خواندن شعرهایم(خواندن رپ) هستم من با این حس گناه باید چه کنم چن ماهی هس که از خودم متنفرم من از خون متنفرم

      گروه مشاورین "های اکسپرت" پاسخ

      سلام. شما سوال مشخصی نکردید. یه تاریخچه گفتید و در واقع دردودل کردید، لطفا مشکلتون رو واضح تر بیان کنید.

      دریافت مشاوره: دکتر متین پور

    بهاروند پاسخ

    سلام من شش ساله ازدواج کردم یه پسر دوساله دارم

    شوهرم به شدت درگیر مشکل وسواس نجسی و پاکی هست خیلی بد دهن و عصبی جوری فحش میده ک من میترسم پسرمون یاد بگیره

    هرکاری کردم نرفت پیش روانپزشک تا مشکلش حل بشه

    کمکم کنید لطفا

    رها پاسخ

    سلام من پونزده ساله ازدواج کردم دو بچه دارم

    شوهرمو خ دوس دارم اونهم منو قبلا خ دوس داشت

    ولی تقریبا شش ماهه خیلی رفتارش سرد شده میگه به دلیل مشکلاتی که توی کارش پیش اومده اینطور شده منم قبول کردم

    چن وقته که خیییلی توی گوشیشه همین که میشینم پیشش دکمه برگشتو میزنه

    امروز بعد از ظر اومد خونه که استراحت کنه وقتی خواب بود چند تا پبام به گوششیش اومد

    اولی:چرا جواب نمیدی؟

    دومی:(اسم شوهرم که در آخرش میم اضافه کرده بود ینی مال من)

    میخوام بعدازظهر برم بیرون .برم؟؟؟

    سومی:منتظر جوابتمااا با استیکر غمگین.

    حالا من مطمئنم که پای کسی وسطه چکار کنم

    چطوری مطمئنتر شم دارم دق میکنم بیدارش کردم گفتم که پیام اومده ،خودمم نشستم پیشش دیدم که بدجور هول شده رنگش زرد شد و دستاش قشششنگ میلرزید

    گفت این یه مشتری سابقه که باهاش دعوا داشتم الانم نمیخوام جوابشو بدم
    میگم چرا اسمتو اونجوری نوشته میگه بدم بیرون یا نه،

    میگه من چمیدونم منم بدجور گریه کردم حالا تروخدا بهم بگید باید چجوری مطمئن شم دارم سکته میکنم

    آرمان پاسخ

    سلام خسته نباشید
    من ۱۶سالمه وپسرعموم۱۹سالش،ایشون بعدازاینکه من یکی ازپسرعموهاموجواب کردم بهم گفت که منومیخوادولی الان ارتباطی نباشه تازمانی که خانواده ها درجریان باشن،خودم اینقدردوسش داشتم نمیتونستم ازش جداباشم وقبول نکردم،بعدازمدتی دخترعمم فهمیدوشروه کردپیش من دروغ گفتن وپیش ایشون هم دروغ گفتن،جوری بود که زندگی آروممون بهم خورد،حتی پسرعموم هم بهش گفت ک هروقتی خاست زن بگیره فقط میادبه بابام میگه،بعدش بخاطردروغهایی که من به پسرعموم گفتم بعدازچندباربخشش این دفعه گفت توبزرگ نمیشی ورابطه به جدایی تبدیل شد،برام خیلی سخته بخدا،هروقت منومیبینه همش نگام میکنه باهام صحبت میکنه ولی ناراحتی توی صورتش معلومه،من عکس پیام هاودروغهای دخترعمم رودارم،لطفاکمکم کنید،من برادرندارم،مطمعنم فقط ایشون میتونه جای پسرخانوادم باشه

    mehdi پاسخ

    سلام من مهدی هستم ۲۱ سالمه دانشجو هستم من موقع حرف زدن با دیگران یا موقع ارائه در کلاس دچار استرس میشم این استرس طوریه که حرف زدنم رو بره بره ای میکنه و همینطور تپش قلب میگیرم و چشمام سریع تکون میخوره البته من نیستاگموس خفیف دارم ولی موقع حرف زدن خیلی شدید میشه راهکاری برای حل اضطرابم میخام.
    دقیقا یکبارسر کلاس ارائه دادم اواخر ارائه یکم به خودم و ارائه دادنم فکر که کردم اضطراب گرفتم و دیگه نتونستم کنترلش کنم با توجه به رشتم و اینکه ارتباط عمومی میخاد و هم اینکه شغل و تا حدودی هم رشتم استرس زا هستند راهکاری میخام تا بعد اینکه استرس گرفتم به سرعت اون رو کنترل کنم راهکار هایی سایر همکاراتون بهم دادن مثل تنفس شکمی ولی این راهکار زمانبر هست و اینکه نمیشه اون رو جلوی جمع انجام داد در نهایت اگر میشه چند کتاب که این تکنیک ها رو دارن هم لطفااا بهم معرفی کنید.
    ممنون

    مراجع اهواز پاسخ

    سلام ازاهواز مزاحم میشم ۲۸ساله متاهل و دو تا دختردارم .
    مدتیه ک افسردگی گرفتم خودمم نمیدونم دلیلش چیه نگاه ب زندگیم ک میکنم کم و کسری نداره اما مشکل از منه .
    همیشه گوشه گیرم سره دخترام داد میزنم ازشوهرم دوری میکنم دوست ندارم دورم شلوغه باشه بیشتره مواقع فکره خودکشی میاد ب سرم
    چندباری هم این کاروکردم اماهمسرم میرسید و اجازه ی این کارونمیداد.گاهی هم میگم بزارازاین زندگی بزارم برم جایی ک مجبورنباشم این زندگی واین آدماروتحمل کنم واقعاخیلی داره بهم سخت میگذره ازدرون داغونم نمیدونم بایدچکارکنم برایه مدتی هم تحت نظرروانشناس بودم امابی فایده بودحس میکنم خودمو گم کردم دارم
    ب دوره خودم میچرخم همیشه گیج و مبهم بودم .
    ب دنبال آرامشم امانمیتونم اونوبدست بیارم نمیدونم چکاربایدبکنم توروخدایه راه حلی بدین ک بتونم ازاین وضع خلاص بشم ازتون خاهش دارم هرچه زودترب سوالای من ج بدین .باتشکر