نگاهی به زندگی نجفی ها و داستان افول ستاره ها

حادثه تلخ قتل میترا استاد و اعتراف محمد علی نجفی، وزیر خوش نام، حادثه ای بود که مرا نیز چون بسیاری به شوک فرو برد. این پایان تلخ، برای زندگی چنین مردی و مجموع وقایع یک سال گذشته زندگی او،  برای من به قدری غم انگیز بود که مرا واداشت در مقاله ای از زاویه ای روانشناسی به موضوعی بپردازم که می توان آن را افول ستاره ها نامید.

نجفی ،سامانه مشاوره آنلاین HiExpert

بزرگانی که یک تاریخچه ی پر افتخار و یک زندگی ایده آل را با یک فرجام تلخ، یک بی ابرویی، یک خودکشی یا حتی با یک جنایت به انتها می رسانند.

صحبت من ، قصه نجفی و زندگی سیاسی اجتماعی او نیست، صحبت من قصه ستاره هاست، از مرز و بوم ها و در حرفه های مختلف. ستاره هایی همچون نجفی از هر جنس، یکی ستاره سینما، یکی فوتبال، یکی المپیادی، یکی المپیکی، یکی کارآفرین، یکی نویسنده، یکی بزرگ کشیشان و یکی هم وزیر.

 

ستاره هایی که می شنوی یکی شان به اعتیاد و کارتن خوابی کشیده شده، یکیشان خودکشی کرده، یکی شان تجاوز کرده و رسوا شده ، یکی هم گرفتار عشق ممنوعه شده  و یکی هم از قتل و جنایت سر در آورده است.

 

چه می شود؟ قصه از کجا شروع می شود؟

قصه به خیلی قبل تر از این بر می گردد. به پیش از شروع قهرمانی و پهلوانی، پیش از شروع شهرت و خوش نامی، خیلی قبل تر. قصه به تله ای به نام تله ی نقص و شرم بر می گردد، به موضوعی به نام نقص در عزت نفس،  به حسی به نام حس بی ارزشی که درون فرد غوغا می کند و صدایش گوش او را کر. اما صاحبش ترجیح می دهد از آن فرار کند و این صدای نچسب را نشنود.

 

اما نمی داند مسیری که برای فرار از شنیدن این صدا و فرار از مواجهه با این حس تلخ و تاریک طی میکند، دایره ای است که دیر یا زود او را به همین مقصد می رساند به تجربه تلخ همین احساس.

ادمهای مختلفی در این تله گیر می افتند، و برخی در این بین فرار را انتخاب می کنند اما روش همان دسته که فرار را انتخاب می کنند نیز متفاوت است.

 

یکی از همان ابتدا به سیگار و مواد مخدر و محرک روی می آورد تا صدای دهشتناک بی ارزشی درونش را خفه کند و خودش را به نیستی و نابودی بکشاند .

یکی آنقدر صدا کرش می کند که زود خودش را می کشد و به زندگی اش پایان می دهد. یکی به بند و باری کشیده می شود یکی به خشونت و  خلاصه انواع راههایی که در نگاه امثال ما منفی و مخرب است.

اما این تله به جز این روی منفی روی دیگری هم دارد که به ظاهر مثبت است.  

 

 روی به ظاهر مثبت، تلاش بیش از حد برای خوب بودن است، تلاش افراطی برای رسیدن به موفقیت، ثروت، مقام، موقعیت، خوشنامی و شهرت. روی خوب تله ی نقص و شرم ادمهایی است که به شدت تلاش کرده اند خود را در حصار خوبی ها بکشاننند.

 

در حصار کشتن خود برای برای بهترین بودن! برای عالی و بی عیب و نقص بودن و افتخار افریدن . آدمهایی که برای فرار از یک تله در یک تله دیگر افتاده اند.

تله ی معیارهای سخت گیرانه! تله ی تلاش بیش از حد برای ماندن در حصار اصول و استانداردها، در حصار بایدها و نباید ها، در حصار ارزش ها ، در حصار تمجید و تحسین خریدن، اعتبار و عزت و مقام خریدن و شهرت و هوادار خریدن. و اینها همان ستاره هایی هستند که دیر یا زود افول پیدا می کنند. 

 

مهم نیست فردی که از تله نقص و شرم فرار کرده روی مثبت سکه را برگزیند یا روی منفی را. روی مثبت سکه یک نقاب است! یک نقاب ناپایدار که دیر یا زود کنار کشیده می شود و صاحبش را با همان حسی روبرو می کند که سالها از آن فرار کرده است: حس عمیق بی ارزشی.  

 

و اینجاست که یک قهرمان، یک استاد دانشگاه، یک فرهیخته، یک ستاره، یک سیاستمدار عالی رتبه بعد از یک کارنامه ی پر افتخار در نهایت تعجب همگان یک دفعه در هم می شکند و فرو می ریزد! می شنوی خودکشی کرده! می شنوی تجاز و فساد کرده، می شنوی به روابط ناهنجار و نامشروع کشیده شده، می شنوی جنایت کرده و رسوا شده!

 

او عمری را برای فرار دویده، خودش را با موفقیتها سرگرم کرده، به محبوبیتهای مردمی دل خوش کرده و حالا به پایان خط رسیده است. او عمری خود را مانند یک فنر در حصار باید ها فشار داده و حالا ناگهان این فنر با تمام قوا در رفته و او را به رسوایی کشانده است. وای که چه تراژدی غم انگیزی است..

 

با این اوصاف راه چاره چیست؟

شاید وقتش رسیده گاهی کمی بایستیم. به کجا می دویم و از چه فرار می کنیم؟ خودمان را با چه سرگرم می کنیم و از مواجهه با چه می ترسیم؟ شاید وقتش رسیده با خودمان کمی خلوت کنیم، اجازه دهیم صدای احساسات خفه شده درونمان را بشنویم.

اگر این احساس و این صدا تلخ و تاریک است،  اگر آشفته مان می کند، اگر نمی توانیم تحملش کنیم به جای خفه کردن، به جای فرار کردن،  تسلیم شدن و یا گارد گرفتن از یک روانشناس کمک بگیریم. 

 

یک روانشناس حاذق می تواند به ما کمک کند گمشده ی مان را در درونمان پیدا کنیم نه بیرون، از زخمهای کهنه به سلامت عبور کنیم و از تله های عمیق کودکی گذر کنیم.

یک روانشناس حاذق می تواند به ما کمک کند با خودمان در صلح و آشتی شویم، طعم آرامش و امنیت و خوشبختی را تجربه کنیم و یک زندگی خوب و سالم برای خود بسازیم.

 

نویسنده: مرضیه فاطمی

 

 

مقالات پیشنهادی