پیاژه معتقد بود که تحول شناختی دارای سه مؤلفه است: محتوا، کارکرد و ساختار.

 

محتوا

همان اطلاعات کودکان است. به عبارتی، محتوا رفتارهای مشاهده پذیری (شامل رفتارهای حسی، حرکتی و مفهومی) است که نشانگر فعالیت ذهنی اند. به طور طبیعی محتوای ذهن (هوش) در سنین مختلف و در کودکان مختلف، تفاوت زیادی دارد.

 

کارکرد

به آن دسته از ویژگیهای فعالیت ذهنی- درون سازی و برون سازی اشاره می کند که پایدارند و در طول تحول شناختی دیده می شوند.

 

ساختار

به خصوصیاتی سازمانی (طرحواره ها) اشاره دارند که وقوع رفتارهای خاصی را تبیین می کنند و وجود این خصوصيتها عینی نیست، بلکه از روی رفتارهای خاصی، استنباط می شوند.

برای مثال، اگر از کودکی خواسته شود که یک ردیف 9 تایی از مهره ها را با یک ردیف هشت تایی (که طولانی تر چیده شده اند) مقایسه کند و بگوید که کدام ردیف مهره بیشتری دارد و او حتی پس از شمردن مهره ها، پاسخ دهد که ردیف هشت تایی مهره بیشتری دارد، می توان استنباط کرد که وی هنوز مفهوم کاملی از اعداد ندارد.

 

این مطلب نشان می دهد که طرحواره او در مورد اعداد، هنوز به طور کامل، تحول نیافته است. اگر این کودک با مسأله ای روبه رو شود که ادراک اولیه آن با منطق سازگار نباشد، او بر اساس آنچه که ادراک می کند (و نه منطق) به انتخاب می پردازد.

تحول شناختی از دیدگاه پیاژه

 

گرچه سرانجام، این منطق است که استيلا می یابد، اما این امر تنها زمانی میسر می شود که ساختارهای اساسی تغییر کرده باشند. بروز این قبیل تغییرات در ساختارها، همان تحول ذهنی است. فلاول مینویسد:

 

پیاژه مدعی است که آنچه بین کارکرد و محتوا وجود دارد، ساختارهای شناختی است. ساختار همانند محتوی
با افزایش سن تغییر می کند و از این جهت با کارکرد متفاوت است و مطالعه این تغییرات تحولی، عمده ترین
موضوع تحقیقی پیاژه بود.

 

ساختارها در نظام پیاژه چیستند؟ آنها ویژگیهای سازمانی هوش (طرحواره ها) می باشند که خود محصول

کارکرد هستند و از محتوای رفتاری که ماهیت وجودشان را تشکیل می دهند، می توان آنها را استنباط کرد.

 

پیاژه، قبل از هر چیز به مسأله ساختار ذهن علاقه مند بود گرچه کارکرد و محتوا نیز به درجات کمتری توجه وی را به خود جلب می کردند.

کار او توصیف و تحلیل دقيق تغییرات کیفی، در تحول همین ساختارهای شناختی (طرحواره ها) بود. احتمالا تغییرات ساختاری کیفی ای که در حیطه عملکرد شناختی صورت می گیرند، جزو بارزترین تغییرات و عملکردهای ذهنی به شمار می روند . چیزی که معمولا هوش نامیده می شود.

 

باید متذکر شد که اغلب آزمون های هوشی تا حدود زیادی به نمونه گیری از محتوای شناختی می پردازد و ساختار شناختی چندان مورد توجه آن واقع نمی شود.

آنها کم و بیش جزو مقیاس های کمی به شمار می روند تا کیفی. از مفهوم سازی های پیاژه استنباط می شود که اگر سنجش درست تحول مورد نظر ماست، آزمون های هوشی باید علاوه بر محتوا، ساختارهای شناختی را نیز اندازه گیری کنند.

 

فعالیت و دانش

در نظام پیاژه تحول شناختی میسر نیست، مگر آن که کودک در محیط خود دست به عمل و فعالیت بزند. تنها زمانی می توان از تحول ساختارهای شناختی اطمینان حاصل کرد که کودک محرک های موجود در محیط را درون سازی و برون سازی کند.

 

این مسأله نیز زمانی ممکن است که حواس کودک در محیط به فعالیت وادار شوند. وقتی کودک در محیط دست به عمل و فعالیت می زند، حرکت می کند، اشیاء را دست کاری می نماید، با چشمها و گوشهایش به جستجو می پردازد یا فکر می کند، مدام در حال برخورد با عناصری خام از محیط است که باید آنها را درون سازی و برون سازی کند.

 

نتیجه ای که از چنین فعالیتهایی حاصل می شود، تحول طرحواره هاست. یک نوزاد هرگز نمی تواند بین نوک پستان مادرش و گوشه پتو فرق بگذارد، مگر این که هر دوی آنها را با دست لمس کند.

 

همانگونه که کودک بزرگتر می شود، از خصوصیت آشکار و عینی اعمالی که به تغییر شناختی کودک می انجامند، کاسته می شود و بیشتر ویژگی درونی می یابند.

برای یک نوزاد، اساسی ترین عمل یا فعالیت، حرکت دادن دستها با چنگ زدن است، اما برای یک کودک 9 ساله، فعالیت اصلی ممکن است عملی درونی باشد.

 

در هر دو مورد، فعالیت کودک نقشی اساسی در تحول او دارد. بدیهی است که فعالیتهای ضروری برای تحول
شناختی، صرفا به حرکات محدود نمی شوند.

 

اعمال، رفتارهایی هستند که دستگاه ذهنی کودک را تحریک میکنند، هر چند که ممکن است مشاهده پذیر نباشد. این رفتارها به عدم تعادل می انجامد و زمینه انجام درون سازی و برون سازی در فرد می باشند.

 

گرچه برای تحول شناختی، اعمال جسمانی و ذهنی فرد در محیط، ضروری اند، اما کافی نمی باشند . بدین معنی که تجربه به تنهایی عامل تحول نیست. هر چند که تحول بدون تجربه نیز امکان پذیر نمی باشد.

بنابراین، برای وقوع تحول، درون سازی و برون سازی نیز ضروری میباشد. فعالیت (عمل) یکی از چند عامل تعیین کننده رشد است که در تعامل با عوامل دیگر، مسیر تحول شناختی را تعیین میکند.

 

ساخت دانش زمانی است که در رابطه با اشیاء فعالیت های ذهنی یا بدنی انجام شده باشد. در صورت ایجاد حالت عدم تعادل درون سازی و برون سازی میسر می شود. و بدین ترتیب ساخت طرحواره ها یا دانش میسر می شود.

 

منبع : تحول شناختی و عاطفی از دیدگاه پیاژه. مترجمان : سید امیر امین یزدی ، جواد صالحی فدردی

مقالات پیشنهادی