تعادل جویی

فرآیندهای درون سازی و برون سازی برای تحول و رشد شناختی، ضروری اند. نکته دیگری که به همین اندازه اهمیت دارد، نسبت وقوع درون سازی و برون سازی است.

برای مثال، تصور کنید اگر شخصی همیشه به درون سازی محرک ها پردازد و اصلا برون سازی نکند، از لحاظ تحول ذهنی، چه نتیجه ای به دست خواهد آمد.

چنین فردی فقط چند طرحواره بسیار وسیع خواهد داشت که با استفاده از آنها قادر به تشخیص و تمایز بین اشیاء و رویدادها نخواهد بود. از نظر چنین شخصی، بیشتر چیزها شبیه یکدیگرند.

مثلا جان همیشه گاو را سگ خواهد دانست ( این مثال در دو مقاله ی قبل توضیح داده شده است). سؤال دیگری که می توان در برابر سؤال قبل طرح کرد، این است که اگر فردی همیشه برون سازی کند بدون آن که درون سازی نماید، نتیجه چه خواهد شد؟

در چنین شرایطی، با فردی روبرو خواهیم بود با طرحواره های کوچک و بسیار زیاد، بدون آن که بین این طرحواره ها تعمیم پذیری کافی وجود داشته باشد.

از نظر چنین شخصی، بیشتر چیزها از یکدیگر متفاوتند. او نمی تواند شباهتها را تشخیص دهد. وجود چنین افراط یا تفریطی، نتیجه ای جز ناهنجاری رشد ذهنی به دنبال نخواهد داشت.

از این رو، وجود توازن بين درون سازی و برون سازی به اندازه خود این فرآیندها ضروری است. پیاژه توازن بين درون سازی و برون سازی را تعادل جویی نامیده است.

 

تعادل جویی از دیدگاه پیاژه

تعادل جویی مکانیسمی خود به نظم جو است که وجود آن تضمین کننده برقراری تعاملی کارآمد بین کودک و محیط می باشد.

تعادل، همان توازنی است که بین درون سازی و برون سازی وجود دارد. عدم تعادل نیز نابرابری بین درون سازی و برون سازی است.

پس، تعادل جویی فرآیند حرکت از عدم تعادل به سمت تعادل می باشد. تعادل جویی، فرآیندی خود نظم جو است که اسباب آن را درون سازی و برون سازی تشکیل می دهند.

تعادل جویی به تجربه بیرونی فرصت می دهد تا در ساختارهای درونی (طرحواره ها) جذب شود. وقتی عدم تعادل پیش می آید، در کودک انگیزشی برای جستجوی تعادل (حل مشکل) ایجاد می شود که او را آماده درون سازی و برون سازی های بعدی می کند.

عدم تعادل، فرآیند تعادل جویی را فعال نموده، تلاشی را برای رسیدن به تعادل، موجب می شود. تعادل حالتی است که ارگانیسم همواره برای رسیدن به آن، در تلاش است.

ارگانیسم در نهایت، تمام محرک ها (یا رویدادهای محرک) را درون سازی می کند و این کار را با برون سازی یا بدون آن، انجام می دهد. نتیجه این فعالیت ها، دستیابی به تعادل است.

بنابراین، تعادل جویی را می توان حالتی از توازن شناختی تعریف نمود که تحقق آن، در نهایت، وابسته به درون سازی است.

بدیهی است، تعادلی که تحت تأثیر محرکی خاص به وجود آمده است ممکن است حالتی کاملاً موقتی باشد، زیرا ساختارها یا طرحواره ها پیوسته در حال تعادل جویی و تغییرند، اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، نقشی است که تعادل جویی در پیشرفت تحول و جریان انطباق دارد.

همان گونه که گفته شد کودک باید در نهایت همه چیز را درون سازی کند. این احتمال وجود دارد که طرحواره های مورد استفاده کودک با طرحواره های بزرگسالان جور درنیاید (مثل طبقه بندی گاو به عنوان سگ)، اما به لحاظ نظری، عمل جایگزینی محرک ها در درون طرحواره های قبلی، همیشه با سطح تحول مفهومی کودک تناسب دارد.

به عبارت دیگر، هیچ جایگزینی غلط یا اشتباهی صورت نمی گیرد. همگام با پیشرفت تحول ذهنی، این جایگزینی ها بهتر و بهتر می شوند.

از این رو، می توان گفت که کودک به دنبال تجربه یک محرک جدید (یا تجربه دوباره محرکی قدیمی) برای درون سازی محرک مذکور در یکی از طرحواره هایی که تا آن زمان در اختیار دارد، تلاش می کند.

هر گاه تلاش او موفقیت آمیز باشد، توانسته است در زمینه آن محرک به تعادلی هر چند موقت دست یابد. اگر کودک به درون سازی محرکت موفق نشود، تلاش می کنند تا از طریق تعدیل یک طرحواره یا خلق طرحوارهای جدید، به برون سازی بپردازد.

وقتی چنین کاری انجام شد، نوبت به درون سازی محرک می رسد و تعادل، به طور موقت، برقرار می شود.عقیده بر این است که رشد و تحول شناختی در تمام سطوح تحول، به همین طریق انجام می شود.

از تولد تا بزرگسالی، دانش فرد توسط خود فرد ساخته می شود و طرحواره های دوران بزرگسالی بر پایه طرحواره های دوران کودکی بنا می شوند (ساخته می شوند).

طی درون سازی، ارگانیسم محرک ها را بر طرحواره های موجود منطبق می کند؛ و در برون سازی، ارگانیسم

طرحواره ها را برای انطباق با محرک، تغییر می دهد.

فرآیند برون سازی به تغییری کیفی در ساختارهای ذهنی (طرحواره ها) می انجامد، در حالی که درون سازی صرفا مواردی را بر خزانه ساختارهای موجود می افزاید؛ بنابراین، فقط تغییری کمی را به دنبال می آورد.

از این رو درون سازی و برون سازی (حاوی نوعی هماهنگی تراکمی، تمایز، یکپارچگی و ساخت و سازی دائمی) عامل رشد و تحول ساختارهای شناختی و دانش محسوب می شوند.

تعادل جویی، مکانیسمی درونی است که به فرآیندهای فوق نظم می بخشد. به همان ترتیبی که از لحاظ زیست شناختی، خود را با جهان پیرامونمان تطبیق می کنیم، تحول ذهنی (تحول هوشی) نیز یک فرآیند انطباق محسوب می شود.

 

منبع : تحول شناختی و عاطفی از دیدگاه پیاژه. مترجمان : سید امیر امین یزدی ، جواد صالحی فردی

سامانه مشاوره آنلاین HiExpert

مقالات پیشنهادی