از نظر پیاژه هر نوع دانشی، از طریق اعمال کودک ساخته می شود.

به عقیده وی، سه نوع دانش وجود دارد: دانش فیزیکی، دانش منطقی – ریاضی و دانش اجتماعی، هر سه نوع دانش مستلزم اعمال کودک می باشند، اما دلایل زیربنایی آنها متفاوت است.

 

دانش فیزیکی: اکتشاف

دانش فیزیکی، آگاه شدن از ویژگی های فیزیکی اشیاء با رویدادهاست؛ از جمله این ویژگی ها عبارتند از: شکل، اندازه، ترکیب، وزن و از این قبیل.

کودک، زمانی درباره یک شیء، دانش فیزیکی پیدا می کند که با استفاده از حواسش به دست کاری (یا فعالیت) بر روی آن بپردازد.

برای مثال، کودکی که در حال بازی با ماسه است، ممکن است ماسه ها را از ظرفی به ظرف دیگری بریزد، آنها را با انگشتانش لمس کند یا حتی به دهانش ببرد.

به کمک چنین اعمالی است که کودک به کشف و ساختن دانش درباره ماسه موفق می شود. این قبیل تجارب فعال، در طرحواره های کودک درون سازی می شوند.

می توانید برای مطالعه ی بیشتر ،نیم نگاهی به مقاله ی درون سازی و برون سازی داشته باشید.

در جریان کسب دانش فیزیکی، خود اشیاء مثل (ماسه) به کودک می گویند که او چه کارهایی را می تواند انجام دهد یا نمی تواند.

بازخورد یا تقویت لازم را خود اشیاء در اختیار کودک می گذارند. کودک نمی تواند طرحواره درستی از ماسه بسازد، مگر این که بر روی آن دست به عمل بزند.

بنابراین، صرفا با مطالعه مطالبی در مورد اشیاء، مشاهده تصاویر یا گوش دادن به آنچه که مردم می گویند (همه این ها از اشکال نمایش نمادی می باشند) نمی توان دانش صحیحی از اشیاء به دست آورد، بلکه تنها راه کسب چنین دانشی، انجام عمل بر روی آن اشیاء می باشد.

وادزورث در این رابطه می گوید:

اشیاء فقط تا همان حدودی که ما بر روی آنها عمل فعالیت می کنیم، اجازه ساخت ویژگی هایشان را به ما می دهند

 

دانش منطقی-ریاضی: ابداع

دانش منطقی – ریاضی، دانشی است که با تفکر بر روی تجربه های به دست آمده از برخورد با اشیاء و رویدادهای ساخته می شود (گالاگر ورید ، ۱۹۸۱).

دانش منطقی – ریاضی، نیز مثل دانش فیزیکی تنها براساس اعمالی که کودک روی اشیاء انجام می دهد، شکل می گیرد.

با وجود این، در ساخت دانش منطقی – ریاضی، نقش اعمال و اشیاء فرق می کند. این کودک است که دانش منطقی – ریاضی را ابداع می کند؛ چنین دانشی در متن اشیاء به ودیعه نهاده نشده است (برعکس دانش فیزیکی)، بلکه از اعمالی فعالیت هایی که کودک بر روی اشیاء انجام می دهد، ساخته می شود.

در ساخت دانش منطقی – ریاضی، اشیاء فقط به عنوان یک واسطه عمل می کنند. مفاهیم عددی، نمونه هایی از مفاهیم منطقی – ریاضی می باشند.

همه ما شاهد بازی کودکان با مجموعه هایی از اشیاء بوده ایم. دختر بچه کوچکی را در نظر بگیرید که برای بازی یازده سکه در اختیار دارد.

او ابتدا آنها را ردیف می کند و می شمارد: یازده سکه. بعد سکه ها را حلقه وار می چیند و دوباره می شمرد: این بار نیز یازده سکه اند.

سپس، سکه ها را روی هم می چیند و آنها را می شمرد؛ حاصل جمع همان یازده سکه است. این دفعه آنها را در یک جعبه می ریزد و خوب تکان می دهد.

وقتی سکه ها را از جعبه خارج می کند و می شمرد باز هم پاسخ، همان یازده سکه است. با تجربه گری های فعالی مثل این، بالاخره کودکان این مفهوم یا قاعده را می سازند که تعداد اشیاء در یک مجموعه معین، بدون توجه به ترتیب قرار گرفتن هر یک از آنها در کنار هم، ثابت باقی می ماند: جمع اشیاء، مستقل از ترتیب آنهاست. مثال مذکور، یک نمونه از ابداع دانش منطقی – ریاضی است.

 

در تحول دانش منطقی – ریاضی، ماهیت اشیاء چندان اهمیتی ندارد، آنچه مهم است گروه هایی از اشیاء ست که برای دستکاری در اختیار کودک قرار دارند.

مفهومی که کودک مورد نظر ما در مثال قبل تشکیل داد، از طریق استفاده از سنگ ها، مداد رنگی ها، ظروف مختلف با گل ها نیز به راحتی به دست می آمد.

اگر چنین تجربه هایی به دفعات زیاد، در موقعیت های مختلف و با مواد گوناگون، تکرار شوند، این قبیل مفاهیم شکل بهتر و دقیق تری پیدا می کنند.

دانش منطقی – ریاضی نیز مثل دانش فیزیکی از راه مطالعه با گوش دادن به صحبت های دیگران، به دست نمی آید، بلکه بر اساس اعمال یا فعالیت هایی که بر روی اشیاء انجام می شوند، ساخته می شود.

 

دانش اجتماعی

دانش اجتماعی، دانشی است که گروه های اجتماعی یا فرهنگی، بر اساس قرار داد آن را پذیرفته اند. نمونه هایی از دانش اجتماعی عبارتند از: قوانین و مقررات، ارزش ها، مفاهیم اخلاق و نظام های گفتاری.

این نوع دانش ها در فرهنگ هر جامعه ریشه دارد و ممکن است از گروهی به گروهی دیگر فرق کنند. دانش اجتماعی را نمی توان از اعمال یا فعالیت هایی که در رابطه با اشياء انجام می شوند، به دست آورد (بر خلاف آنچه که در کسب دانش فیزیکی و دانش منطقی – ریاضی دیده می شود).

کودکان دانش اجتماعی را براساس اعمالی (تعامل هایی) که در ارتباط با دیگران انجام می دهند، کسب می کنند.

همان گونه که کودکان با یکدیگر و با بزرگسالان رابطه برقرار می کنند، فرصت هایی برای ساختن دانش اجتماعی در اختیارشان قرار می گیرد.

طبق نظریه پیاژه و پیروانش، دانش آدمی نمی تواند از سه شکل مذکور خارج باشد: دانش فیزیکی، دانش منطقی – ریاضی یا دانش اجتماعی .

آنچه در شکل گیری دانش، اهمیتی اساسی دارد، اعمال یا فعالیت های کودک بر روی اشیاء و روابط متقابل او با دیگران است.

دانش واقعی (صحيح)، به طور مستقیم از راه خواندن یا گوش کردن به صحبت های دیگران (برای مثال، به صحبت معلمان) استنباط شدنی نیست.

قبل از تحول عملیات صوری، دانش واقعی را فقط بر اساس تجربه با اشیاء مربوط می توان به دست آورد. فرمولی که پیاژه از دانش ارائه کرده است، حاوی مضامین عمده ای در باره شیوه های تربیتی می باشد.

در سال های اول زندگی، کودک هنوز قدرت بازنمایی نمادین (زبان) را ندارد، او به تجربه جسمانی و حسی، وابستگی بیشتری نشان می دهد.

در این دوره، برقراری رابطه با محیط اساسا در یک سطح حسی و حرکتی انجام می شود و کودک مستقیما بر روی اشیاء موجود در محیط دست به عمل می زند.

همان طور که طفل محیط اطرافش را با استفاده از بازتاب هایی که در اختیار دارد، بررسی می کند، فرآیند تحول نیز تداوم می یابد.

بازتاب مکیدن باعث میشود تا کودک اشیاء مختلف را به دهان بگذارد یا بمکد. اشیاء دیگر نیز به دلیل وجود بازتاب چنگ زدن در میان انگشتان و دست های طفل قرار می گیرند.

این قبیل رفتارهای بازتابی فعال، به کودک اجازه می دهند تا اولین تمایز گذاری هایش را در محیط انجام دهد. چنین اعمالی به کودک فرصت می دهند تا همگام با تمایزاتی که می گذارد، مجموعه ای از بازنمایی های حسی – حرکتی درونی (طرحواره ها) را نیز درباره آن اشیاء شكل دهد.

وقتی یک کودک معمولی، دو سالگی را پشت سر می گذارد، به طور فزاینده ای بر توانایی وی برای بازنمایی عمل در ذهنش افزوده می شود.

اعمال، به تدریج ویژگی حسی – حرکتی خود را از دست می دهند و با مفهوم تر می شوند. با وجود این، مشارکت فعال کودک در تحول شناختی اش، امری اجتناب ناپذیر است.

 

منبع : تحول شناختی و عاطفی از دیدگاه پیاژه. مترجمان : سید امیر امین یزدی ، جواد صالحی فدردی

سامانه مشاوره آنلاین HiExpert

مقالات پیشنهادی